گشت و گذار به سمت فشم
سلام به دختر خوشمزه مامانی؛
نیکا جونم روز چهار شنبه 93/4/8 من و تو و بابایی به همراه خانواده عمه جونی و خانواده عمو احمد و خانواده آقا سید و عمو مهدی دوست بابایی و خانومش و منیژه خانم و مرضیه خانم به دعوت عمو احمد رفتیم سمت فشم وخیلی خوش گذشت از اونجایی که شما خیلی "دد"رو دوست داری کلی ذوق می کردی .صبح ساعت 7/5 حرکت کردیم و تا غروب اونجا بودیم.عزیز دلم بقیه حرفام با دیدن عکسای خوشملت می فهمی.
مامانی بهتر تو هم بدونی اینجایی که نشستی من و عمه جون و لیلا جون و آمنه جون با کلی ترس و لرز شما بچه هارو از یه ارتفاعی که راهش بد بود به اینجا اوردیم که بازی کنین و کلی هم خندیدیم ومن مثلا مامان شجاع بودم و از همه زودتر اومدم و شما بچه هارو از خاله آمنه می گرفتم. این و هم بگم شما خیلی خوابت گرفته بود و بهونه گیری می کردی.

مامانی بدو بیا بقیه عکسات توادامه مطالب ببین
مامانی تا رسیدیم شما شیر نوشجان کردین و چون همیشه عادت داری تا ظهر می خوابی حسابی خوابت گرفته بود

اما سریع نخوابیدی بعد از یزره بازیگوشی و بخور بخور خوابیدی
مامان به قربونت بره که بادیدن بلال هی می گفتی "بیا بیا" یعنی بده
قربونت برم این جوری نگاه نکن به شما هم میدیم


قبل از ظهر دیگه حسابی خسته شده بودی و زهرا جون که چند روز از شما بزرگتره با هم خوابیدین

مامانی اینجا هم مثل خونه خودمون راحتت گذاشتم تا شاید یکمی غذا بخور ی اما شما فقط دوست داری بازیگوشی کنی تا به قول خودت مینام مینام بخوری

عکس شما با محدثه جون و فاطمه جون و زهرا جون و عرفان جون

ناز گل مامان مثل اینکه هوای فشم خیلی بهت می چسبه که بهداظهر هم 2ساعت خوابیدی

مامان فدات شه زندگی با تو زیباست هر کجا که باشیم ...


گشت و گذار به سمت فشم 


